دريادار سيد احمد جان برکف
شايد از شنيدن اين لقب منقلب شويد. چگونه ممکن است موجودی برای اثبات عبوديت؛ حاضر به قبول چنين عنوانی گردد
سيد احمد مدنی از اولين ياران خمينی بود که عنوان جان برکف را، برای خود انتخاب کرد و در آگهی تبليغ نامزدی انتخاب رياست جمهوری؛ برای جلب مراحم امامش در روزنامه کيهان مورخ سوم بهمن ماه سال پنجاه و هشت با حروف درشت منقوش کرد
ملت انقلابی ايران با آگاهی و شناخت کامل به دکتر مدنی کارگزار و يار جان برکف امام رای ميدهد
مدنی کارگزار خمينی
کارگزار کسی است که طبق دستور آمر خود عمل کند و ازخود اختياری در انجام کار ندارد. کارگزاری بيشتر در امور بازرگانی ديده ميشود. حدود اختيارات کارگزار را قرار داد فيما بين آمر و کارگزار تعيين مينمايد. کارگزاری در مملکت داری، سابقه ندارد
احمد مدنی در نامه مورخ 22 بهمن، همکاران نزديک امامش را کارگزار توصيف ميکند که در آن دوره عبارت بودند از بهشتی، رفسنجانی، خلخالی و خوئينی. يعنی همان دورهء اول شورش که کشتن و مليت زدايی آغاز شد. البته ايشان يک کارگزار معمولی نبود، ايشان يک کارگزار جان برکف بوده است. يعنی کسی که در راه خواست امامش، همه چيز حتی جانشان را دو دستی تقديم ميکند
شايسته ميهن پرستان است که به وز و وز پشه هایی که از خون و خشونت حاکم بر انقلاب اسلامی تغذيه کردند و امروز باز حيات سياسی بخود گرفته اند؛ توجه نکرد. امثال سيد احمد مدنی، سيد ابوالحسن بنی صدر و ابراهيم يزدی حشراتی هستند که با پاک کردن ايران از حکومت جمهوری بطور اعم و اسلامی بطور اخص محو ميشوند. برخی از اين حشرات شامه تيزی دارند و موذيانه، هم درحاشيه کثافت و هم در متن، زيست سياسی ميکنند
آخوندهای کلاهی بيشتر و زودتر از آنها که در مرکز کثافت غرق و آغشته اند، متوجه «نــســيم دگـــرگـــونـــی» شده اند. نسيمی که هر سال تبديل به طوفان خشم مردم ميشود. قيام مردم فريدون کنار، اعتصابات مردم تهران و اصفهان تجلی همين جنبش نافرمانی ملی به ابتکار رضاشاه دوم است
مدنی و شرکا متوجه و بيمناک از طوفانی هستند که به زدودن همه اين حشرات ميانجامد. سنجابی، بازرگان و قطب زاده خيلی دير متوجه شده بودند. ولی يزدی، سحابی، بنی صدر و مدنی هنوز به تطهير تعفن دل بسته اند. جمهوريخواهان به ظاهر غير اسلامی و شبه ملی، مگسهايی هستند که وقتی ازنجاست فاصله ميگيرند، دهانشان آلوده است و دست و پايشان ناپاک و کثيف است. به هر کجا که پرواز ميکنند با خود بوی متعفن وابستگی به انقلاب اسلامی و خاطره خدمت به امامشان را با خود ميبرند
انقلاب منحرف شد
توجيه کنندگان انقلاب سياه سال پنجاه وهفت بايد دهان و دستان آلوده شان را پاک کنند وخود را بی نصيب از خوان جنايات و خشونت نشان دهند
در نخستين ملاقات سرهنگ ف از سازمان کيان، بخوانيد حزب ميهن سابق؛ با آسـِـد احمد مدنی، گويا سيد خود را ضد عفن و درويش ارائه داده. غافل از اينکه مدنی هرگاه موقعيت را مناسب ببيند، خود را پروانه ای که گرفتار گروهی خر مگس شده بود نشان میدهد و ميگويد برای بهبود کثافت موسوم به جمهوری اسلامی و نا کار کردن خرمگسهای عمامه ای، پر و بال زديم اما بجايی نرسيد
مدنی دراين پندار غوطه ور است که انقلاب، در اصل برای ايجاد جمهوری ملی و مردمی بود. ولی دين فروشان و ميراث خواران انقلاب، آن را از مسير خارج ساختند. مدنی در نامه به خمينی نوشت
انقلاب الهام يافته از انقلاب مشروطيت و نشئت گيرنده از انقلاب مرحوم دکترمحمد مصدق بود
ناگفته نتيجه گرفته که شورش، در واقع انقلاب جبهه ملی بود. عجب از تردستی و شامورتی بازی مدنی و جبهه ملی. شورش مذهبی ايران که ناشی از کشمکش منافع غرب و کارتلهای نفتی بود، با انقلاب مشروطيت پيوند ميدهد و پندارهای زنده ياد مصدق در ملی کردن صنعت نفت را يک انقلاب بحساب مياورد. در حاليکه جنبش مشروطيت و ملی شدن نفت با سلطنت و مليت يگانه بود. شورش قشريها با مليت، ايرانيت و اساس مشروطه پادشاهی بيگانه است. قهارترين دشمن هر نوع تعالی و ترقی کشور است و يار و مددکار ارتجاع و جهل است
زنده ياد محمد مصدق، بسيار ندانمکاري ها داشت و افزون ها خسارات بر ملت و مملکت وارد ساخت ولی خيانت و دشمنی با مليت و سلطنت را کاسب نبود و حيات ايران را فقط با سلطنت ممکن ميدانست و معنويت سلطنت را از حاکميت اجرايی دولت جدا و برتر ميشمارد و ايران را با هويت پادشاهی اش ايران ميدانست
افکار ابليس فقيه آراسته به ارتجاع و عقب ماندگی، وجودش مملو از انتقام و خشونت، روحش پيوسته با جوهر جنايت و خونخواری و انديشه اش دشمنی با مليت و فرهنگ ايران بود
دبير سازمان کيان؛ يا همان سخنگوی حزب منحلهء ميهن پاسخ دهند که اين چه انصافی است که جبهه ملی و مدنی به راه سودجويی و تحميق گرايی بين افکار پليد انقلاب سياه با مصدق اتصال و سازش برقرار ميسازد
سرهنگ دوم احمد مدنی چه رسوا دست و پا ميزند تا پسوند ملی را بجای کلمه اسلامی بدنبال انقلاب و جمهوری بگذارد و با آب دهان تزوير آنها را بهم بچسباند
مدنی ميگويد که انقلاب به بيراهه رفت، منحرف شد و يا بقول ساير هم پيالگی های اغفال شده، انقلاب دزديده شد و از اين حرفهای بی سر و ته که نه مبتدا دارد و نه خبر
شما جبهه ملی ها که لياقت نداشتيد انقلابی را که بقول خودتان از زمان مشروطيت سينه به سينه به شکمبه تان منتقل شده است، نگهداريد تا بوسيله يک آخوند سياه فکر، منحرف نشود بسيار بيجا فرموديد که انقلاب کرديد
مگر مملکت هوس است که اين سالهای سياه را در راه ندانمکاری بر جامعه تحميل کرديد. انقلاب مگر دختر دوازده ساله است که منحرف شود
مگر انقلاب کيف بغلی و اسناد خانه سدان است که دزديده شود
شرم کنيد از اين عوام گويی ها، مهمل بافی و مصدق نمايی ها. قشريهای شيعه به مدت 1363 سال در کمين بودند که حکومت را غاصب شوند. آنها خودشان را حاکم عالم تشيع ميدانند. امامت، رهبری، خلافت و ولايت را حق خانواده قريش و بنی هاشم ميشمارند
احمد آقا که تيتر دکتر هم يدک ميکشد؛ آيا مگر انقلاب نبايد با سازندگی همراه باشد، در جهت تکامل اوج گيرد و عليه واپس گرايی و عقب ماندگی شکوفا گردد. انقلاب ارکان وانگيزه های اجتماعی واقتصادی دارد که هيچيک از آنها در شورش سال 1357 حضور تصوری و وجود ذهنی هم نداشت
فريفتگان آسد احمدخان جان برکف در سازمان کيان، به مصاحبه های مدنی در ايران توجه کنند که شورش را هميشه وارسته ميپنداشت تا وقتی که صلاحيتش برای تکيه بر مسند رئيس جمهوری رژيم اسلامی از جانب شورای آخوندها رد شد. از آن پس انقلابش و جمهوری غير قانونی، بسان غرور و طمع اش شکسته شد
مصاحبه های مدنی
چهارشنبه اول مرداد 1359 در مصاحبه با کيهان، مدنی ميگويد
جبهه ملی يک عمر عليه نظام سابق مبارزه کرده و جز اعتقاد به انقلاب اسلامی ايران فکری نداشت
به تاريخ 20 ارديبهشت 1359 در صفحه 16 مدنی ميگويد
اگر نخست وزير شوم دولت من اسلامی خواهد بود
امروز دريادار اخراجی مدنی؛ ، پاکسازی دسته جمعی افسران را بحساب دادگاه های انقلابی ميگذارد ولی اين پوکسازی اسلامی را در بيلان خوش خدمتی اش در دوره تصدی وزارت دفاع، درآگهی های انتخاباتی خود با سربلندی منتشر کرده بود. مدنی در بند هشت آگهی آورد
پشتيبانی از حريت فکری نظاميان و اخراج دسته جمعی امرای ارتش و تصفيه سايرين
جناب سرهنگ ف بدانيد که مدنی تن به اين زبونی داد و از موقعيت درياداری ارتش شاهنشاهی ايران هفتمين نيروی دريايی جهان، بريد تا خود و نظامی های امثال خود را به کارگزاری و جان برکفی آخوند مفتخر سازد
به تاريخ ارديبهشت 20 سال 1359 در مصاحبه کيهان مدنی ميگويد
در ملاقات با امام به عرض رساندم که افراد ارتش بايد مومن به انقلاب باشند
اخراج ايمانی؛ افسر نيروی دريايی
دبير محترم سازمان کيان و سرهنگ ف که شيفته درويش مسلکی مدنی شده ايد؛ خواهشمند است به مجله جوانان شماره 680 صفحه شش بذل توجه فرماييد تا به نمونه انصاف مدنی نسبت به هم سنگران تان در نيروهای مسلح آگاه شويد. نقل از مدنی
بله ايمانی افسری است که دوماه قبل در بندر عباس ايشان را ديدم و به او گفتم چون پدر شما را اعدام کرده اند طبعا نميتوانيد در نيروی دريايی بمانيد. از طرفی چون در سن بازنشستگی هم نيستيد، خودتان هم خطايی نکرديد من عقيده مندم که درخواست برکناری بکنيد من رويش اقدام ميکنم. ايشان برکنار شدند
افسر جوانی که خود مدنی معتقد بود هيچ تخلفی نداشت. فقط چون پدرش بدستور بيدادگاه انقلاب اعدام شد؛ مدنی از خدمت بيرون مياندازد، معيتش را قطع و خدمت بوطنش را بخاطر هوس قطع ميکند. آن آخوند بی ناموس پدرخانواده را ميکشد، کارگزارجان برکف امام هم فرزند خانواده را از ارتش اخراج ميکند
تضعيف ارتش
لغو خودسرانه و يکجانبه قراردادهای خريد تدارکات نظامی و تسليحاتی ارتش و در نتيجه ناکار شدن و از بين رفته میلياردها دلار تجهيزات نظامی نيز، نمونه ديگری از شعور و مديريت آسيد احمد مدنی ميباشد. درست قبل از حمله عراق به ايران پيشرفته ترين و فن آورترين جنگ افزار دفاع زمينی، هوايی و دريايی ايران مانند يک قطعه آهن پاره بی ارزش بکناری افتاد که نمونه ديگر درايت؛ بخوانيد حماقت آسد احمد است
نمونه ديگر تعطيل طرح نظامی بندرچاه بهار و اختصاص تسهيلات ناتمام آن به امور ماهيگيری است، که خبرگزاری ها با حيرت و تعجب اخبار آن را پخش کردند
روزنامه کيهان سوم بهمن 1358 لغو پروژه نظامی چهار ميليارد دلاری چاه بهار و اختصاص آن به شيلات را گزارش داد
شرکا مدنی در جبهه ملی بگويند که چگونه ايشان برای مطالعه هزاران قرارداد نظامی که هريک ماهها صرف تحقيق و مراتب آن شده است و تشخيص به نياز يا رد آن در صلاحيت کارشناسان گروهی است، برای مدنی فرصت مطالعه وجود داشته است. لغو کليه قراردادهای نظامی و توقيف وجوه بانکی شرکتهای طرف معامله با آرتش، مساويست با ارتش بدون افسر متخصص، تدارکات بدون لوازم يدکی و اسلحه بدون فشنگ. نتيجه لغو قرارداد توسط مدنی را همه هنگام حمله عراق به ايران ديديم
گروگان گيری
مدنی در مجله جوانان شماره 677 مورخ اول بهمن 1358 پيرامون گروگان گيری اظهار داشت که
موضوع مدتی قبل پديد آمده و در اينمورد نيز امام بايد نظر بدهند و اگر من رئيس جمهوری باشم قطعا نظر امام را اجراء خواهم کرد
يک نامزد رياست جمهوری چقدر بايد ذليل و بنده اقتدار پوچ باشد که بجای آنکه عقيده اش را اظهارکند، اينچنين مفلوک بگويد که اگر من رئيس جمهورشوم فقط نظر امام را اجرا خواهم کرد
مدنی در مصاحبه با مجله جوانان دوشنبه اول بهمن ماه 1358 در مورد ولايت فقيه ميگويد
ولايت فقيه از آن امام خمينی است و امام پدرملت است و منهم در صورت انتخاب برياست جمهوری، هر چه پدر ملت بگويد اجرا خواهم کرد
آسد احمد، خوب اگر قرار باشد هرچه فقيه بگويد شما اجرا بکنيد؛ ديگر چه نيازی به رئيس جمهور است. چگونه شمايی که تا تاريخ 25 تيرماه 1359 مجری رژيم جنايت بودی و در تمام مصاحبه ها طبال رژيم بوديد حال خودتان را فرشته عدالت معرفی ميکنيد
مدنی جلاد خوزستان
در کيهان شماره 10912 احمد مدنی به خوزستانی های پاک سرشت مهر خيانت به ايران زد و در کشتار فجيع و وسيع احمد مدنی دستور مستقيم داد تا سينه خوزستانی ها پراز گلوله شود. واقعيت را بنگريد که حتی يک خوزستانی با عراق همکاری نکرد و اين ننگ را هيچ خوزستانی خريدار نبود الا يک بختياری همتا مدنی
همان مردم خون گرم خوزستان که برگبار مسلسل تحت ماموريت مدنی بسته شدند، با چنگ و دندان از سرزمينشان ايران دفاع کردند و سيد مدنی دريادار ارتش خمينی اعلاميه نويس شد
اختلاف قشريهای حاکم با تفاله های وابسته به انقلابشان و تفاوت و ارزش اختلاف آنها با بوی عفنی که باز از جبههء به ظاهر ملی بر پا ميشود چيست
احمد مدنی و جبهه ملی چرا نمیگويند که جمهوريت چه ربطی به مرحوم دکتر مصدق دارد. مگر مصدق به اساس مشروطه پادشاهی مومن نبود
اين پرسش هایی است که شايد حزب ميهن موسوم به سازمان کيان بزودی پاسخ دهد. گويا به تازگی تنی از اين گروه در گردهم آيی جبهه ملی شرکت کرده اند و به نظر ميرسد یکی از کيانی ها چنان شيفته سيد احمد شده که صفحه ای نيز در تارنما خود به تيمسار دريادار اخراجی اختصاص داده است